• Menu
  • Menu

آرامش پاریسی!

اگر بخوام خيلي مختصر از آنچه كه تو ی ٣ روز گذشته اتفاق افتاد بگم، اينه كه:
صبح روز سه شنبه رفتم نمايشگاه و تا ساعت ١٩ با چندين سازمان و وزارت گردشگري از كشورهاي مختلف مذاكره كردم. خيلي مذاكرات خوبي بود، مخصوصا با برزيل و مالديو. خيلي اميدوارم كه بيان براي حضور در نمايشگاه تهران. بعد از نمايشگاه رفتم توي يك كافه نشستم كه اينترنت داشت وشروع كردم به تلاش براي پيدا كردن هتل براي شبهاي بعد. جستجو طولاني شد و همونجا هم شام سفارش دادم كه تجربه خوردن اردك براي اولين بار در عمرم بود.

اردک سرخ شده؛ انصافا خوشمزه بود

بالاخره جستجوی همراه با اردک! نتیجه داد و يه هتل پيدا كردم كه براي يك شب جا ميداد. بهتر از هيچي بود. با اينكه دير بود و خسته بودم و راهش دور بود، بخاطر نداشتن كارت اعتباري تصميم گرفتم كه حضوري برم. ساعت ٢٣:٣٠ رسيدم اونجا و براي پنجشنبه شب اتاق گرفتم. بعد راه افتادم به سمت هتلي كه دوشنبه در اون خوابيده بودم، وسايلم رو برداشتم و رفتم به سمت هتلي كه براي سه شنبه شب (همون شب) و چهارشنبه شب گرفته بودم. ساعت ١ صبح رسيدم هتل و بيهوش شدم.

توضیحات: این نقشه محدوده مرکزی پاریس هست و اعداد روی نقش مربوط به:

1- محدوده خیابان Rivoli جایی است که دوست داشتم اینجا هتل پیدا می کردم

2- محل هتل شب اول؛             3- (عدد نصفه و نیمه) محل هتل دوم

4- محل هتل سوم (پنجشنبه شب)    5- محل هتل چهارم     6- محل برگزاری نمایشگاه
.

 جهارشنبه صبح دوباره رفتم نمايشگاه. دوباره مذاكراتم رو شروع كردم تا بعدازظهر و جلسات خيلي خوبي داشتم. خوشبختانه براي شبش هتلم مشخص بود و نگران جابجايي دوباره نبودم، اما هنوز براي جمعه شب هتل نگرفته بودم و بايد زودتر جايي رو ميگرفتم. عصر رفتم به هتلي كه از طريق اينترنت متوجه شدم جا داره و براي جمعه و شنبه اونجا رو رزرو كردم. ديگه خاطرم از جا جمع شد. حدود ساعت 19 بود که رفتم به سمت برج ايفل، بعد از دور زدن در محدوده ايفل پياده از كنار رود سن رفتم تا شرق موزه لوور و خيابان ريوولي. اونجا در يك كافه رستوران نوشيدني خورم و رفتم با مترو به يه محله اي كه تا حالا اونجا رو نديده بودم، تجربه جالبي بود. ديروقت راه افتادم به سمت هتل. ساعت ١ صبح مترو در پاريس تعطيل ميشه و ناچار شدم يك مسيري رو تا هتل پياده برم. توي راه يك ساندويچ كباب تركي خوردم و رفتم هتل. ساعت ٢ خوابيدم.

نمای خیابان از پنجره هتل دوم
.

صبح پنجشنبه ساعت ٧ دو تا قرار كاري اينترنتي داشتم. به سختي بيدار شدم، هنوز مشكلات كم خوابي و خستگي از شب قبل از مسافرت باهام بود. ساعت ١٠ شروع دوباره مذاكراتم در نمايشگاه بود و تا بعد ازظهر طول كشيد. متوجه شدم كه همزمان نمايشگاه رستوران هم در همون محدوده داره برگزار ميشه، يك ساعتي رو هم اونجا دور زدم و رفتم وسايلم رو ببرم به سمت هتلي كه براي پنجشنبه شب (امشب) گرفته بودم. سومين باري بود كه ظرف ٣ روز داشتم جابجا ميشدم. تازه فردا هم بايد برم به سمت چهارمين هتل! بعد از يك استراحت كوتاه و گذاشتن چند عكس از ايفل و نمايشگاه در وبلاگم راه افتادم براي شبگردي در پاريس.

اتاق من در هتل سوم، واقعا برای چه امکاناتی قیمت این اتاق شبی 400 هزار تومان بود؟

.

شبهای پاریس

اونقدر جا براي ديدن توي ذهنم داشتم كه نميدونستم چه كنم. بالاخره انتخاب كردم، محدوده لوور! خيلي انتخاب خوبي بود. بيشتر از يك ساعت اونجا چرخيدم و با موبايل عكسهاي بدرد نخور گرفتم و حسرت كشيدم كه چرا تو همچين سفري نبايد دوربينم همراهم باشه!

 راهرو ورودی به میدان مرکزی لوور از سمت شمال

.

 یکی از فضاهای داخل موزه لوور که از بیرون میشه دید

.

 میدان مرکزی موزه لوور

.

میدان مرکزی موزه لوور

.

دروازه مقابل میدان لوور

.

 میدان مرکزی موزه لوور

.

 میدان مرکزی موزه لوور

.

 اينجا شبهاي پر حسي داره، انرژي زيادي اينجا هست، تا امشب همش درگير بودم و فكرم آزاد نبود، اما امشب تونستم با آرامش اينجا قدم بزنم و از خيابانهاي پاريس در شب لذت ببرم. خيلي جالبه، هم عكاسهايي رو ديدم كه در قالب يك تور شبانه به همراه يك ليدر در حال عكاسي بودند و هم تورهايي رو ديدم كه با دوچرخه شب پاريس رو اكتشاف ميكردن. هوس هردو دوباره در من زنده شد! ياد سفر قبلي پاريس افتادم كه هم دوچرخه گرفته بودم و هم دوربين داشتم.

 شاید درست دیده نشه، اما پایین تصویر میشه گروه عکاس ها رو دید

.

این هم تور دوچرخه سواران پاریس گرد شبانه!

.

بعد از محدوده لوور اومدم به سمت خيابان ريوولي در شمال رود سن و شرق موزه لوور كه ديشب هم ازش عبور كرده بودم. شمال خيابان ريوولي، محله اي هست كه زندگي شبانه پرونگي داره و پر از كافه ها و رستورانهايي است كه جوونها از با هم بودنشون لذت ميبرن. تنها بودن يه همچين وقتايي كمي آزار دهنده است، خيلي دوست داشتم كه يه آشنا اينجا ميديدم. اگه قسمت باشه بازم بيام پاريس، سعي ميكنم يه هتل توي اين محله انتخاب كنم. چون كاملا توريستي و جذابه. تو همين فكرا بودم كه يه اتفاق جالب افتاد! بعد از ايستگاه مترو Chatelet توي خيابونهای همین محله چاتلی ديدم يه كافه است كه قليان داره، درنگ نكردم؛ با اينكه مدتهاست چاي نميخورم، اما نميشد از تجربه قليان و چاي در محله پر جنب و جوش چاتلی بگذرم. جاي همه دوستان خالي!

 چای و قلیان پاریسی!

.

نمای کافه قلیان از بیرون

.

 جنب و جوش شبانه جوانهای پاریس

.

 کافه های پر رونق

.

 نمای بنای تاریخی هتل de Ville در محدوده خیابان ریوولی

.

 دوست دارم تا اينجام، چند جارو كه نديدم ببينم و چند جا رو كه ديدم دوباره ببينم. محله لادفانس (كه یکی از مهمترین مراکز اقتصادی دنیاست و طاق عظیم و برجهاي بلند اون از خیلی از بلندیهای پاریس قابل دیدنه)، كاخ اورساي، کلیسای نوتردام، ديزني لند، قبرستان پرلاشز، شانزه ليزه، محدوده مونتمارتر (موماخ) و… . تا ببينيم قسمت چي باشه!

.

پاریس توریستی، پاریس کاری

وقتي به عنوان يك توريست به پاريس نگاه ميكني، اين شهر تصوير كاملا متفاوتي رو توي ذهنت ايجاد ميكنه تا وقتي كه به عنوان يك شهروند يا يك نفر كه براي انجام يك كار در پاريس حضور داره. تصويري كه تا قبل از امشب از پاريس تو ذهنم بود، خيلي با تصويري كه امشب برام ايجاد شد، فرق كرد. تصوير امشب من به همون ذهنيت سفر قبلي ام كه يك سفر كاملا توريستي بود نزديك شد. يك شهر دوست داشتني، زيبا و مغرور. اما تصويري غير توريستي پاريس چندان دلچسب نيست! البته اين قانون براي همه شهرها وجود داره، اما تجربه هاي متفاوت كاري و توريستي كه من در شهرهايي مثل برلين، لندن و مادريد داشتم، اين حس رو به من ميده كه خوبه پاريس رو به عنوان يك مقصد گردشگري انتخاب كرد. البته اين حاصل تجربه محدود من در حد دو سفر هست و ممكنه باز در سفرهاي بعدي يا حتي روزهاي بعدي حس متفاوتي رو داشته باشم.

 آسمان این روزهای پاریس

.

بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظرات