• Menu
  • Menu

و اما اردیبهشت…

farvardin.jpg

“اَشَه وَهیشتَه” از روز سی و دوم سال شروع می‌شود و تا روز شصت و دوم ادامه می‌یابد. بهار اوج هنرنمایی‌اش را برای همین روزها کنار گذاشته و هوا، لطیف‌ترین حالتش را به این روزها بخشیده است.

به نظرم جدا از اینها، ماهی که در آن سعدی و خیام و شکسپیر به دنیا آمده‌اند، ماه خاصی است و نباید از کنار این اتفاق به سادگی گذشت!

سعدی و سفر

روز اول اردیبهشت به نام سعدی است! یعنی شروع بهاری‌ترین ماه سال، به نام مردی است که به دلایل مختلف از خاص‌ترین و منحصر بفردترین شخصیت‌های ادبی و البته گردشگری ایران است.

سعدی دو بار شیراز را به عزم سفر ترک می‌کند و به شهرها و کشورهای دیگر سفر می‌کند و از این بابت، از سفر کرده‌های سرشناس ایران محسوب می‌شود. شاید از سعدی مثل ناصرخسرو، سفرنامه‌ای باقی نمانده باشد، اما بسیاری از حکایات و اشعار گلستان و بوستان، انعکاس ماوقع سفرهای اوست و انگار که سفرنامه‌ای منظوم و سرشار از پند و حکمت است.

طبق نظر کارشناسان، سعدی به شهرها و کشورهایی نظیر بغداد، کوفه، مدینه، مکه، صنعا، دمشق، مصر، همدان، اصفهان، روم، قونیه و… سفر کرده است. سفر اول او حدود 34 تا 35 سال به طول انجامیده و بعد از اقامتی 7 ساله در شیراز، دوباره به سفر می‌رود.

شعر “بسیار سفر باید” سعدی، ورد این روزهای زبان ما است و شاید سعدی را بتوان یکی از مسافرترین شاعران ایران و یا شاید شاعرترین مسافر و سفرنامه نویس ایران دانست (با احترام فراوان به ناصر خسرو بزرگ).

سعدی در حکایت بیست و هشتم از باب سوم گلستانش، ماجرایی را بین یک پدر و پسر بیان می‌کند که در فضیلت قناعت است. قصد ندارم همه این حکایت را (که نسبتا طولانی است) در اینجا نقل کنم. اما دو بخش از این حکایت را نقل می‌کنم. یکی توصیف پسر از مزایای سفر و دیگری توجیه پدر برای آنکه چه افرادی باید سفر کنند:

از زبان پسر:

فوائد سفر بسیار است از نزهت خاطر و جرّ منافع و دیدن عجائب و شنیدن غرائب و تفرج بلدان و مجاورت خلاّن و تحصیل جاه و ادب و مزید مال و مکتسب و معرفت یاران و تجربت روزگاران چنان که سالکان طریقت گفته‌اند.
برو اندر جهان تفرّج کن
پیش از آن روز کز جهان بروی

از زبان پدر:

منافع سفر چنین که گفتی بی شمار است ولیکن مسلم پنج طایفه راست:

نخست بازرگانی که با وجود نعمت و مکنت غلامان و کنیزان دارد دلاویز و شاگردان چابک. هر روزی به شهری و هر شب به مقامی و هر دم به تفرج گاهی از نعیم دنیا متمتع:
و آن را که بر مراد جهان نیست دست رس
در زادو بوم خویش غریبست و ناشناخت

دومی عالمی که به منطق شیرین و قوت فصاحت و مایه بلاغت هر جا که رود به خدمت او اقدام نمایند و اکرام کنند.
وجود مردم دانا مثال زر طلی است
که هر کجا برود قدر وقیمتش دانند
بزرگ زاده نادان به شهر وا ماند
که در دیار غریبش به هیچ نستانند

سیم خوبریویی که درون صاحبدلان به مخالطت او میل کند که بزرگان گفته‌اند : اندکی جمال به از بسیاری مال و گویند روی زیبا مرهم دلهای خسته است و کلید درهای بسته لاجرم صحبت او را همه جای غنیمت شناسند و خدمتش منت دانند.
شاهد آن جا که رود حرمت عزّت بیند
ور برانند به قهرش پدر و مادر و خویش
گفت خاموش که هر کس که جمالی دارد
هر کجا پای نهد دست ندارندش پیش
او گوهرست گو صدفش در جهان مباش
دُرّ یتیم را همه کس مشتری بود
سمعی اِلی حُسن الاغانی
مَنْ ذا الّذی جَسّ المثانی

چهارم خوش آوازى که به حنجره داوودی آب از جریان و مرغ از طیران باز دارد . پس بوسیلت این فضیلت دل مشتاقان صید کند و اربابی معنی به منادمت او رغبت نمایند و به انواع خدمت کنند.
چه خوش باشد آهنگ نرم حزین
به گوش حریفان مست صبوح
به از روى زیباست آواز خوش
که آن حظ نفس است و این قوت روح

یا کمینه پیشه وری که به سعی بازو کفافی حاصل کند تا آبروی از بهر نان ریخته نگردد چنان که خردمندان گفته‌اند
گر به غریبى رود از شهر خویش
سختى و محنت نبرد پنبه دوز
ور به خرابی فتد از مملکت
گرسنه خفتد ملک نیم روز

چنین صفتها که بیان کردم ای فرزند در سفر موجب جمعیت خاطر ست و داعیه طیب عیش و آن که ازین جمله بی بهره است بخیال باطل در جهان برود و دیگر کسش نام و نشان نشنود.
کبوتری که دگر آشیان نخواهد دید
قضا همی‌بردش تا به سوی دانه دام
رزق اگر چند بی گمان برسد
شرط عقلست جستن از درها

بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظرات