• Menu
  • Menu

دوباره میبینمت، پاریس!

صبح یکشنبه حوالی ساعت 6 بعد از یک وداع طولانی با شبهای پاریس خوابیدم. اما فرصت خواب زیاد نبود. دوست داشتم دیزنی لند رو قبل از پرواز ببینم. 9 بیدار شدم و بعد از جمع کردن وسیله ها و دوش گرفتن، اتاق رو تحویل دادم که به سمت دیزنی لند حرکت کنم. اما بروشور دیزنی لند رو که برداشتم، دیدم 66 یورو بهای ورود به اون هست که با تخفیف میشد 55 یورو. یعنی حدود 160 هزار تومان. با در نظر گرفتن وقت کوتاه و مسیر طولانی اون، تصمیم رو عوض کردم. گفتم بهتره که یه جایی رو توی شهر انتخاب کنم. آخه دیزنی لند در شرق شهر پاریس واقع شده و با خط A قرمز رنگ قطارهای شهری پاریس حدود 50 دقیقه راه بود.

محاسبات ریاضی برای انتخاب

گزینه هایی که واسه بازدید به ذهنم رسید اینا بود: بازدید دوباره از قبرستان پرلاشز با هدف جمع آوری اطلاعات برای کتاب در حال نگارشم (قبرستانهای جذاب)، بازدید از پانتئون، بازدید از کاخ ورسای، بازدید از موزه اورسای، رفتن به بالای برج مونت پارناس و بالاخره رفتن دوباره به کلیسای Sacre Coeur بر بالای بلندیهای مونتمارتر (موماخ). واقعا انتخاب مشکلی بود. دو تا از گزینه ها رو در سفر قبلی دیده بودم و چندتاش جدید بود. تصمیم گرفتم بشینم یه جا و یه تصمیم درست بگیرم. نشستم و اینطوری حساب کردم:

1- دیزنی لند: مسافت طولانی (شرق شهر)، وقت برای بازدید خیلی کم، هزینه زیاد، حذف

2- قبرستان پرلاشز: مسافت معمولی (شرق متمایل به شمال پاریس)، وقت برای بازدید کم، بدون هزینه، حذف

3- پانتئون: مسافت معمولی (نیمه جنوبی پاریس)، وقت برای بازدید بیش از حد زیاد، وقت باقیمانده برای بازدید بعدی از جایی دیگر کم، بدون هزینه، حذف

4- کاخ ورسای: مسافت طولانی (جنوب غربی پاریس)، وقت برای بازدید کم، هزینه احتمالی 20 یورو، حذف

5- موزه اورسای: مسافت نزدیک (کنار رود سن در مرکز پاریس)، وقت برای بازدید متوسط، هزینه احتمالی 15 یورو، به دلیل نداشتن حوصله بازدید، حذف

6- برج مونت پارناس، مسافت معمولی (نیمه جنوبی پاریس)، وقت برای بازدید متوسط، هزینه احتمالی 10 یورو، به دلیل ضرورت وجود دوربین برای بازدید از بالای برج و حظ بصری مناسب، حذف

7- کلیسای سَکره کُر: مسافت بسیار نزدیک، وقت برای بازدید مناسب، بدون هزینه، انتخاب شد!

8- کافه ای که توی اون نشسته بودم. پروسه این انتخاب و برنامه ریزی حدود چند دقیقه طول کشید که من این چند دقیقه رو در یک Pub معروف نشستم و یک نوشیدنی تازه به عنوان جایگزین صبحانه خوردم. این فضا هم از گینس لوح داشت و هم توسط Trip Advisor توصیه شده بود.

کافه ای که در آن نشستم

.

محله مونتمارتر

خلاصه رفتم سراغ دیدن محله اطراف کلیسای بی نظیر سکره کر. دفعه پیش که برای دیدن این کلیسا رفتم، یادمه با دوچرخه تا پایین پله هاش از سمت شرقی رفتم و بعد پله ها رو تا کنار کلیسا طی کردم. اما این بار من سمت جنوب غرب کلیسا بودم و از همه مهمتر اینکه یه نقشه تور پیاده روی برای این محدوده از یه سایت معتبر گرفته بودم که توی اون مسیر پیشنهادی برای بازدید از جاذبه های محله مونتمارتر در مسیر دسترسی به کلیسا رو مشخص کرده بود. خیابون دو کیشی رو به سمت شمال رفتم و رسیدم ایستگاه مترو آبس (Abbesses). این دقیقا همون نقطه ای بود که شب اول هتل گرفته بودم. تداعی اتفاقات حضور در این مکان در روز اول و  حضور دوباره در روز آخر سفر در این مکان حس خوبی بود. صبحانه که نخورده بودم. دیدن رستورانهای بسیار زیبای اینجا در یک خیابان بی نظیر وسوسه کرد منو که بشینم و اول یه چیزی بخورم.

.

ناهار آخر

يك رستوران ساده رو انتخاب كردم كه قيمت غذاهاش ارزون تر بود، اما موقعيتش عالي بود. انتخاب من همبرگر بود با سالاد پنير و دسر فراموش نشدني كرم برولي. از انتخابم راضي بودم. تموم كه شد راه افتادم براي ادامه اكتشاف!

رستورانی که در آن غذا خوردم

.

همبرگری که آخرین ناهار من در این سفر پاریس بود

.

سالادی از 3 نوع پنیر فرانسوی

.

دسر کرم برولی، واقعا یک شاهکاره

.
اينجا آغاز نقطه حيرت من بود. اينو جدي ميگم، گشتن من توي اين محله اونقدر دلچسب و بيادموندني بود كه نميشه با واژه ها توصيفش كرد. خيلي خوشحال بودم كه نتيجه محاسبات رياضي من، به مونتمارتر ختم شده بود. مسير Walk Tour كه داشتم دقيقا جاهايي رو تو اين منطقه نشون ميداد كه بايد ميداد. شيب ملايم خيابونهايي كه به سمت بالاي تپه مونتمارتر ميرفت همزمان بود با بالاتر رفتن هيجان من از ديدن اون همه جاذبه. درست مثل ديروز كه از بازديد بالاي برجهاي نتردام شگفت زده شده بودم، امروز هم همين حس رو داشتم. جالبه كه هر دو اين مكانها رو قبلا ديده بودم، اما خيلي گذرا. اما این بار درك شون كردم؛ با همه وجودم… فكر كنم شايد فقط از طريق تصوير بتونم بخش كوچيكي از حظي كه بردم رو منتقل كنم؛ البته شايد!

ابتدای خیابان آبس

.

آغاز شیب ملایم مسیر (این تصویر در خلاف جهت گرفته شده)

.

کافه رستورانی با موقعیت استثنایی

.

خدایی کسی هست که دوست نداشته باشه اینجا چای بخوره؟

.

عروس ها زیادی رو میشه در محله های تاریخی اروپا در حال عکس گرفتن دید

.

عروس و دامادهای شرق آسیا را زیاد می توان در این محله ها دید 

.

عروسی دیگر از آسیا که داماد همراهش نبود!

.

محله ای دیدنی و فراموش نشدنی

.

دورنمایی از کلیسای سکره کر بر بالای مونتمارتر

.

پله هایی برای بالا آمدن از تپه از بخش شمالی آن

.

وسیله ای برای گردش گردشگران در محله های مونتمارتر

.

بازار داغ معرکه گیران

.

و بازار پر رونق کافه ها و رستوران ها

.

میدانی پر از نقاش

.

گردشگران علاقه مند به نقاش های معروف این محله

.

نقاشانی که ظرف 10 دقیقه تصویر گردشگران را ترسیم می کنند

.

نمایی نسبتا کلی از محل تجمع نقاش ها

.

و کلیسای با شکوه سکره کر

.

اینجا همیشه نوازنده ای هست که می نوازد و گردشگرانی که مینشینند

.

نجوا در گوش پاریس

عقربه هاي ساعت زمان رفتن رو نشون ميداد. يك لحظه ايستادم، به اين فكر كردم كه اين سفرم رو و روزهاي در پاريس بودنم رو چه جوري گذرونده بودم. نتيجه اين درنگ رضايت بود؛ از سفرم راضي بودم. برعكس سفر قبلي كه بيشتر وقتم رو صرف ديدن جاذبه هاي گردشگري معروف كرده بودم (و از اون هم راضي بودم)، اين بار بيشتر وقتم رو صرف ديدن محله ها و مردم و جريان زندگي اينجا كرده بودم. انگار اين سفر مكمل سفر قبلي بود و اشتراكاتشون زياد نبود. اگر سفر قبلي با پاي پياده و با دوچرخه شهر رو ديده بودم، اين بار متروي پاريس رو كاملا درك كردم و دهها بار از اون استفاده كردم. اگر سفر قبل داخل موزه لوور رو ديدم، اين بار تجربه قدم زدن شبانه در ميدون موزه رو داشتم. اگر اون سفر ميدان مقابل نتردام رو گشتم، اين بار صدها پله اون رو بالا رفتم و پاريس رو از بالاي جايي ديدم كه جرقه رمان ويكتور هوگو از اونجا زده شده بود. اگه سفر قبل سفر بالا رفتن از ايفل بود، اين بار سفر ايستادن مقابل ايفل بود. اگه اون سفر زماني براي گشتن در امتداد خيابان ريوولي بود، اين بار زمان تجربه زندگي مردم در محله هايي مثل چاتلي، لاتين كوارتر، مونتمارتر، ورساي (محدوده نمايشگاه)، دوكيشي، آبس، سنت جرمن، شانزه ليزه و لادفانس بود. اگر اون سفر ناچار شدم هزينه روزهاي حضورم در پاريس رو صرف خريد بليط هواپيما از آمستردام به بارسلونا كنم و حتي يك وعده غذا هم در رستورانهاي پاريس نخورم، اين بار شكر خدا تونستم چند رستوران پاريس رو براي خوردن غذا انتخاب كنم و…! خلاصه اين سفر مثل تكه اي از پازل نيمه تمام پاريس بود كه كنار تكه قبلي قرار گرفت و تصوير بهتري از پاريس رو تو ذهن من ترسيم كرد. بايد پاريس رو ترك ميكردم، اما اصلا حس دلتنگي براي تركش نداشتم. هم چون خوب ديدمش و هم چون باز هم براي ديدنش وقت خواهم گذاشت. بالاي بلنديهاي موماخ، آروم به پاريس همين رو گفتم: دوباره ميبينمت…

.

شانس بي نهايت بزرگ
با فونيكولار (وسيله اي براي حمل مسافر بين دو ارتفاع مختلف كه در شهرهاي اروپايي زياد هست) اومدم پايين تپه و رفتم هتل كه وسيله هام رو بردارم. كفشهاي قديمي هم ديگه داشت خيلي اذيتم ميكرد. مشكل از شكاف زير كفش بود كه پامو گاز ميگرفت.

نمایی از فونیکولار

.

نمایی از کلیسا از پایین فونیکولار

.

بازارهای محلی پر رونق و پر گردشگر

.

به هر سختي با خط ٢ مترو رفتم به سمت ايستگاه قطار شمالي و اونجا منتظر قطار موندم. چمدون كوچيكم رو گذاشتم جلوم و كيفم رو با همه مداركم از جمله پاسپورت و لپ تاپ و… گذاشتم كنارم. حواسم به موبايلم بود كه ديدم قطار رسيد. با عجله رفتم سوار قطار شدم، آخه جمعيت زياد بود و نگران بودم كه در بسته بشه. سوار كه شدم، بوق بسته شدن درب قطار داشت نواخته میشد که صدای فریادهای یک مرد رو شنیدم. حتی لحظه ای فکر نکردم که شاید من رو داره صدا میکنه! فکر کنم فقط دو سه ثانیه مونده بود که در قطار بسته بشه و قطار ایستگاه رو ترک کنه که ناخودآگاه با نزدیک شدن صدای فریادهای اون مرد به سمت در برگشتم و اون مرد رو نگاه کردم که قبل از بسته شدن درب قطار کیف من رو که در کنار ایستگاه جا گذاشته بودم، به داخل قطار فرستاد و من که از فاجعه در حال اتفاق شوکه شده بودم، هنوز زبانم به تشکر بابت این لطف بزرگ باز نشده بود که درب قطار بسته شد و من فقط با نگاهی سرشار و لبریز از سپاسی پایان نپذیر، به اون فهموندم که از تشکر ازش قاصرم. واقعا نمیدونم چی بگم. نمیتونم حس اون لحظه ام رو توصیف کنم. فقط یک لحظه از ذهنم گذشت که اگه قطار راه میافتاد و من بعدش متوجه نبودن کیف و پاسپورت و مدارک کاری ام میشدم، چه اتفاقی میافتاد؟ اون هم توی ایستگاه قطار شمال پاریس که پاتوق دزدها و جیب برها است. نمیدونم! اما حس کردم این اتفاق یه پیغامی داشت برام. خدا میخواست یه چیزی بگه. نمیتونم و نمیخوام تصور کنم که اگر اون مرد این لطف بزرگ رو نمیکرد یا اگر اون مرد ظرف اون چند ثانیه نمیدید کیف من جا مونده یا اگه… چه روزهایی رو اون وقت در پیش میداشتم. به سادگی سفرم خراب میشد و افتضاح به بار میومد. خدا رو شکر و همین و بس.

دالانهای فرودگاه شارلز دوگل و اسپیکرها و موسیقی ملایم آن

.

تصویری که همه جای پاریس می شد آن را دید

.

موبایل چک این

صبح امروز که ایمیلم رو چک کردم دیدم لوفتانزا پیشنهاد آنلاین چک این رو داده. مثل همه سفرهام شروع کردم به چک این کردن آنلاین. اما یه پیشنهاد جدید تو سایت بود. چک این کردن با موبایل. شروع کردم به انجام و نتیجه اش این شد که برای هر دو پروازم (پاریس – فرانکفورت / فرانکفورت – استانبول) یه همچین کارت پروازی رو داشتم. بدون اینکه نیاز به پرینت گرفتن باشه، همه جا این تصویر رو توی گوشی نشون میدادم و از گیت ها عبور میکردم.

کارت پرواز الکترونیکی من

.

اِغ فان یانمُشیغی

توی سالن ترانزیت داشتم ایمیل چک میکردم که بلندگوی سالن شروع کرد به صدا کردن یک اسم: اِغ فان یانمشیغی … مسئول بیچاره سالن حق داشت نتونه اسم منو درست بخونه. آخه توی بلیط، بخشهای مختلف فامیل سر هم نوشته شده بود و سه تیکه فامیل من (عرفانیان مشیری نژاد) به این صورت درومده بود: ERFANIANMOSHIRINEJAD و طفلی گیج شده بود که حالا چه جوری منو پیدا کنه… توی پرواز که نشسته بودم، هنوز داشتم تلفظ فرانسوی فامیلم رو تکرار میکردم که از خستگی از هوش رفتم!

.

پی نوشت

– دو مطلب دیگه برای پاریس دارم. یکی همون راهنمای پاریس (بایدها و نبایدها) و یکی حاشیه ها

– دو روزه که استانبول هستم. قصد نداشتم که سفرنامه اینجا رو بنویسم، اما دیروز که یه چرخی زدم توی محله سلطان احمد، دیدم میشه یه چیزایی نوشت

– تحریم اسکار، گرون شدن دوباره ارز، فیلتر شدن گوگل و جیمیل، دستگیری های تازه و…! 4 روز اونجا نبودما، چه خبر شده؟

بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظرات