• Menu
  • Menu

روزهای بی سفر

از حدود 14 روز قبل که از آخرین سفرم به تهران برگشته ام، نه تنها هیچ سفر برون کشوری و برون شهری نرفته ام، بلکه حتی سفرهای درون شهری ام نیز به شدت کاهش یافته است. اگر خطی برای این روزهای زندگی ام بخواهم ترسیم کنم، بی تردید هیچ شباهتی با یک نمودار سینوسی و اصولا با هیچ نوسان و هیجانی ندارد. خطی صاف و بی نوسان؛ بلکه در افول و سراشیبی!

اما بر خلاف سفرهای فیزیکی و بیرونی، اگر می شد پریشانی و ازدحام فکری را سفر محسوب کرد، آنگاه اینچنین می شد گفت که لحظه ای را هم در این دو هفته در وطن نگذرانده ام! و انگار همواره سوار بر قایقی کوچک بوده ام در دل اقیانوسی وسیع در عمق شب!

تنها ویژگی این روزها چند کافه نشینی و گپ دوستانه بوده است که منجر به حضور در چند کافه از پیش شناخته شده و شناسایی چند کافه جدید شده است. اگر این حال را فرصتی برای شناسایی کافه ها فرض کنم و کمی مجال کافه نشینی ام بیشتر شود، آنگاه مطلبی را برای کافه های خاص و متفاوت تهران خواهم نوشت که منبعی باشد برای انتخاب کافه و دور هم نشینی. لیست کافه هایی که تا کنون در آنها حضور یافته ام و ارزش نوشتن را دارند، تا به امروز به 12 کافه رسیده و فکر کنم این لیست به تعداد 20 که برسد، این مطلب را بنویسم. با جستجوی مختصری که در فضای وب کردم، نتوانستم نتایج قابل توجهی پیدا کنم، اما بسیار ممنون خواهم شد اگر هر یک از دوستان که کافه متفاوت و خاصی را در تهران می شناسند، به من معرفی کنند.

در یکی از کافه هایی که با یکی از دوستانم نشسته بودم، کتاب ابیات منتخب سعدی را (به انتخاب عباس کیارستمی) باز کردم؛ با بیتی مواجه شدم که احساس میکنم در عین تناقض ظاهری، خیلی با حال و هوای این روزهای من سنخیت دارد؛ شاید به خاطر رکود بزرگی که در درون حس میکنم…!

چشم مسافر که بر جمال تو افتاد

عزم رحیلش بدل شود به اقامت!

بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظرات