روایت سفری در انگلستان از استون هنج و راز سنگهای چند هزار ساله آن تا شهر تاریخی باث، حمامهای رومی، هلال سلطنتی و معماری زیبای جورجیانی.
احساس میکردم روز بزرگی در انتظارمه! چهارشنبه از صبح که بیدار شدم شوق دیدن جایی رو در سر داشتم که سالها انتظار دیدنش رو کشیده بودم و ۱۳ مارس علیرغم ظاهر نحس اش به نظر میرسید روز خوبی باشه. صبح تلاش کردیم که زودتر بیدار بشیم و وقت بیشتری رو برای بازدید اختصاص بدیم. راه طولانی در پیش داشتیم. بیشتر از ۹۰ مایل یعنی ۱۵۰ کیلومتر رو باید طی میکردیم و همین مسیر رو هم باید برمیگشتیم. دو مقصد مهم برای بازدید انتخاب کرده بودیم که من نمیتونستم اشتیاقم رو برای دیدن اونها پنهان کنم!
مقصد اول، استون هنج (Stonehenge) بود؛ یکی از مشهورترین و اسرارآمیزترین آثار پیشاتاریخی جهان که سالها آرزوی دیدنش را داشتم. مقصد دوم هم باث (Bath) بود؛ شهری تاریخی در جنوب غربی انگلستان که آن زمان شناخت زیادی از آن نداشتم، اما در پایان روز به یکی از غافلگیریهای بزرگ این سفر تبدیل شد.



استون هنج؛ بنایی که سالها آرزوی دیدنش را داشتم
از سالهایی که تصاویر استون هنج را بین عکسها و والپیپرهای کامپیوتر میدیدم، این بنای سنگی و عظیم برایم تبدیل به جایی شده بود که همیشه آرزوی دیدنش را در سر داشتم. اما توی سه سفر قبلی ام به انگلیس قسمت نشده بود که از لندن خارج بشم. اما انگار دیگه وقتش رسیده بود. از Whitley که محل اقامت مهرداد در اطراف Southampton بود، حدود 40 مایل رفتیم تا رسیدیم به نزدیکی شهر سالزبری (Salisbury) و از دور تصویر مورد علاقه ام رو دیدم. هوا بسیار هوای خاصی بود. توی راه هر چند دقیقه یک بار برف میومد، آفتاب میشد، ابر میشد، بارون میومد و… اما درجه هوا پایین بود و تحمل بیرون موندن خیلی سخت بود. فضای اونجا هم یک دشت باز و وسیع بود و خلاصه سرما واسه خودش حسابی آزار میداد…
صبح قبل از ملاقات با Stonehenge یه کمی در موردش جستجو کردم و خیلی زود متوجه شدم که بخش بزرگی از جذابیت این بنا، به همون چیزهاییه که هنوز دربارهش نمیدونیم. چه کسانی اون رو ساختن؟ سنگها رو چطوری جابهجا کردن؟ چرا اینجا رو انتخاب کردن و اصلاً قرار بوده این مجموعه چه کاربردی داشته باشه؟
چیزی که امروز میدونیم اینه که استون هنج یکباره ساخته نشده. ساخت این مجموعه در چند مرحله و طی زمانی طولانی انجام شده؛ اولین بخشهای اون حدود ۵۰۰۰ سال پیش شکل گرفتن و حلقه سنگی معروفی که امروز میبینیم، حدود ۲۵۰۰ سال پیش از میلاد برپا شده.
سنگهای بزرگتر که به اونها Sarsen گفته میشه، بهطور متوسط حدود ۲۵ تن وزن دارن و بررسیهای جدید نشون داده که بیشتر اونها احتمالاً از منطقه West Woods در حدود ۲۵ کیلومتری شمال استون هنج آورده شدن. در کنار اونها سنگهای کوچکتری به اسم Bluestones قرار دارن که داستانشون شاید عجیبتر هم باشه؛ منشأ تعدادی از اونها به ولز، در فاصلهای خیلی دورتر، برمیگرده. تصور اینکه آدمهای چند هزار سال پیش بدون ماشینآلات امروزی این سنگها رو انتخاب کردن، جابهجا کردن و با چنین نظمی کنار هم قرار دادن، هنوز هم یکی از شگفتانگیزترین بخشهای داستان استون هنجه.
درباره دلیل ساختش هم هنوز جواب قطعی وجود نداره. ارتباط این مجموعه با حرکت خورشید و انقلابهای تابستانی و زمستانی کاملاً مشخصه و شواهد باستانشناسی نشون میده که این مکان با آیینهای تدفین هم ارتباط داشته؛ اما اینکه استون هنج دقیقاً چه جایگاهی در زندگی و باورهای سازندگانش داشته، هنوز موضوع تحقیق و بحثه. همین ناشناختههاست که شاید بعد از هزاران سال، استون هنج رو همچنان تا این اندازه اسرارآمیز نگه داشته.
به نظرم آدم باید اینها رو بدونه و بعد، بدون اینکه بخواد حتماً برای همه این معماها جوابی پیدا کنه، بره اونجا و از چیزی که مقابلش قرار گرفته لذت ببره. بازی ابر و خورشید در زمان حضور من در استونهنج بسیار شدید بود و حتی در حد فاصل تنظیم دیافراگم تا گرفتن عکس، نور موجود کم و زیاد میشد! شما رو به دیدن تور تصویری این بنای خاص دعوت میکنم…






باث (Bath)؛ ناشناختهای که غافلگیرم کرد
واژه انگلیسی Bath که معنی حمام هم میده، اسم شهری در جنوب غربی انگلیسه که بازدید از اون، به شدت آدم رو تحت تأثیر قرار میده. من قبل از این سفر شناخت زیادی از باث نداشتم و شاید همین باعث شد دیدنش بیشتر غافلگیرم کنه. شهری که خیلی زود متوجه شدم فقط یک مقصد محلی و کمتر شناختهشده نیست و اتفاقاً به خاطر تاریخ، معماری و چشمههای آب گرمش، یکی از شهرهای مهم تاریخی انگلستانه. باث حتی در فهرست میراث جهانی یونسکو هم ثبت شده. همونطور که از اسم شهر برمیاد، آب و حمام نقش مهمی در تاریخش داشتن و کافیه نگاهی به فهرست دیدنیهاش بندازید تا خیلی زود به مهمترینش برسید: مجموعه معروف حمامهای رومی باث (Roman Baths).
باث به خاطر چشمههای آب گرم طبیعیاش موقعیت خیلی خاصی در بریتانیا داره؛ چشمههایی که عملاً داستان این شهر از همونها شروع شده. رومیها در قرن اول میلادی اینجا شهری به نام Aquae Sulis ساختن و مجموعهای از حمامها و معبد رو در اطراف همین چشمهها شکل دادن؛ آثاری که بخش مهمی از اونها هنوز هم در قلب شهر باقی مونده.
اما باثی که امروز میبینیم فقط یک شهر رومی نیست. یکی از جذابترین ویژگیهاش اینه که دو دوره کاملاً متفاوت تاریخی رو کنار هم میشه توش دید: باث رومی و باث جورجیانی. در قرن هجدهم، شهر دوباره به یکی از مقصدهای مهم آبدرمانی و تفریحی تبدیل شد و آدمهایی مثل رالف آلن (Ralph Allen)، جان وود پدر (John Wood the Elder) و بو نش (Beau Nash) نقش مهمی در تغییر چهره و موقعیت شهر داشتن.
نتیجه این تحول، همون باثیه که امروز دیدنش اینقدر لذتبخشه؛ شهری با ساختمانهای سنگی و معماری جورجیانی، میدانها و خیابونهای هماهنگ، هلال سلطنتی (Royal Crescent)، پل پولتنی (Pulteney Bridge) و صومعه بزرگی که درست کنار حمامهای رومی قرار گرفته. ترکیب همین تاریخ رومی، چشمههای آب گرم و معماری فوقالعاده دوره جورجیانی یکی از دلایلیه که باث رو به شهری با جایگاه ویژه در فهرست میراث جهانی یونسکو تبدیل کرده.









.
چند نکته جالب درباره باث که شاید ندونید
باث فقط به خاطر حمامهای رومی و معماری جورجیانیش جذاب نیست. وقتی کمی بیشتر درباره تاریخ شهر میخونید، با چند داستان جالب روبهرو میشید که بعضیهاشون واقعاً باورکردنی نیستن:
- گفته میشه اولین تمبر دنیا از همین شهر ارسال شده! اولین تمبر پستی چسبدار جهان، Penny Black، در سال ۱۸۴۰ در بریتانیا منتشر شد و روایتی هم وجود داره که اولین استفاده یا ارسال اون از باث انجام شده. چیزی که قطعیه اینه که Penny Black نقطه عطف بزرگی در تاریخ پست جهان بوده و باث هم سابقه مهمی در تاریخ پست بریتانیا داشته.
- سیاره اورانوس از همین شهر کشف شده! ویلیام هرشل در شب ۱۳ مارس ۱۷۸۱ از باغ خونهاش در باث و با تلسکوپی که خودش ساخته بود، جرمی رو مشاهده کرد که بعدها مشخص شد سیاره اورانوسه. جالبتر اینکه همون خونه امروز تبدیل به موزه نجوم هرشل (Herschel Museum of Astronomy) شده و حتی میشه همون باغی رو دید که این کشف تاریخی از اونجا انجام شده.
- یکی از مهمترین تاجگذاریهای تاریخ انگلستان در باث انجام شده. در سال ۹۷۳ میلادی، شاه ادگار در محل صومعه باث به عنوان پادشاه انگلستان تاجگذاری کرد. اهمیت این اتفاق فقط به خود ادگار محدود نمیشه؛ مراسمی که برای تاجگذاری اون طراحی شد، پایهای برای مراسم تاجگذاری پادشاهان بعدی انگلستان شد.
- جین آستین چند سال در باث زندگی کرده. این نویسنده معروف از سال ۱۸۰۱ تا ۱۸۰۶ ساکن باث بود و شهر تأثیر مهمی روی آثارش گذاشت. دو رمان معروفش، Northanger Abbey و Persuasion، ارتباط مستقیمی با باث دارن و بخشهایی از داستان اونها در همین شهر اتفاق میفته.
- چارلز دیکنز هم ارتباط جالبی با باث داشته، اما ساکن دائمی شهر نبوده. اولین بار در سال ۱۸۳۵ به عنوان خبرنگار به باث اومد و بعدها هم بارها به این شهر برگشت. باث حتی وارد آثارش هم شد و زندگی اجتماعی شهر رو در The Pickwick Papers به تصویر کشید.
- باث سابقهای طولانی در برگزاری جشنوارههای مهم موسیقی و هنری داره. ریشه جشنوارههای هنری این شهر به دههها قبل برمیگرده و Bath International Music Festival از سال ۱۹۴۸ بخشی مهم از این سنت فرهنگی بوده. شکل و عنوان جشنوارهها در طول زمان تغییر کرده، اما موسیقی و رویدادهای فرهنگی همچنان بخش مهمی از هویت باث باقی موندن.
- هلال سلطنتی (Royal Crescent) یکی از شاخصترین نمونههای معماری جورجیانی باث و یکی از نمادهای اصلی شهره؛ همون بنای هلالیشکلی که وقتی برای اولین بار میبینید، یکی از واضحترین دلایل شهرت معماری باث رو مقابلتون قرار میده.
.
حمامهای رومی باث (Roman Baths)؛ مهمترین دیدنی شهر
اما جدا از همه دیدنیهای متنوع و چشمنوازی که میشه در باث دید، بدون تردید حمامهای رومی باث (Roman Baths) برای من گل سرسبد دیدنیهای شهر بود. درست در مجاورت صومعه باث، مجموعهای قرار گرفته که وقتی واردش میشید، تازه متوجه میشید چیزی که از بیرون دیده میشه فقط بخش کوچکی از اونه. قسمت زیادی از مجموعه پایینتر از سطح امروزی شهر قرار گرفته و بازدید از اون، شما رو از بین حمامها، چشمه مقدس، بقایای معبد و آثار باستانی کشفشده عبور میده. من برای دیدنش حدود دو ساعت وقت گذاشتم و واقعاً یکی از تأثیرگذارترین تجربههای تاریخی این سفر بود.
داستان اینجا به دوران حضور رومیها در بریتانیا برمیگرده. رومیها در قرن اول میلادی در اطراف چشمههای آب گرم طبیعی این منطقه، مجموعهای از معبد و حمامها رو ساختن و شهری که اطراف اون شکل گرفت به نام Aquae Sulis شناخته میشد. مرکز مذهبی مجموعه، معبدی بود که به Sulis Minerva اختصاص داشت؛ الههای که در واقع ترکیبی از سولیس، الهه محلی، و مینروا، الهه رومی بود.
قلب مجموعه هم چشمه مقدس (Sacred Spring) بود؛ جایی که آب گرم طبیعی از دل زمین بیرون میومد و هم برای رومیها جنبه مذهبی داشت و هم آب مورد نیاز حمامها رو تأمین میکرد. مردم سکه، هدایا و حتی نوشتههایی رو به عنوان نذر و درخواست از الهه داخل چشمه میانداختن. نکته جالب اینه که این چشمه هنوز هم فعاله و آب با دمای حدود ۴۶ درجه سانتیگراد از اون بیرون میاد.
با افول حکومت روم، مجموعه بهتدریج از رونق افتاد و ساختمانهای رومی در طول قرنهای بعد فرو ریختن و بخش زیادی از اونها زیر شهر مدفون شد. اما استفاده از آب گرم باث تموم نشد. در قرن دوازدهم، King’s Bath روی بقایای ساختمان چشمه رومی ساخته شد و دوباره از آب گرم اینجا برای حمام و درمان استفاده میکردن.
قرنها بعد و با رونق دوباره باث به عنوان یک شهر آبدرمانی، بخشهایی از آثار رومی کمکم کشف شدن. یکی از کشفیات مهم، سر برنزی و طلاکاریشده Sulis Minerva در سال ۱۷۲۷ بود و حفاریها و اکتشافات بزرگ قرن نوزدهم، بهخصوص در حوالی سال ۱۸۸۰، بخشهای مهمی از حمامهای رومی رو دوباره آشکار کردن. مجموعهای که امروز ازش بازدید میکنیم، نتیجه همین لایههای چند هزار ساله تاریخ و اکتشافه.
چیزی که امروز در مجموعه حمامهای رومی میشه دید، فقط یک استخر تاریخی نیست. چشمه مقدس، حمام بزرگ (Great Bath)، حمامهای شرقی و غربی، بقایای معبد Sulis Minerva، حیاط معبد و مجموعهای از آثار باستانی کشفشده در مسیر بازدید قرار دارن. یکی از معروفترین اونها هم سر برنزی و طلاکاریشده Sulis Minerva است که خودم هم ازش عکس گرفتم و تصویرش رو پایینتر میبینید. مجموعه اونقدر بزرگ و پرجزئیاته که بعد از یک بازدید طولانی، کاملاً راضی و خشنود راهی بقیه زیباییهای باث میشید!









بازگشت به ساوتهمپتون
غروب که از باث به سمت ساوتهمپتون راه افتادیم، مهرداد احساس مریضی سنگینی داشت. توی دو سه روزی که من پیشش بودم، حسابی بخاطر من به زحمت افتاده بود و برای خوشحال کردن من واقعا سنگ تموم گذاشته بود. توی یک ساعت و نیمی که تا خونه رفتیم باز هم از گذشتها مشترکمون در ایران حرف زدیم و یاد خاطره ها کردیم. بین راه هم توی مجموعه معروف بین راهی انگلیس Little Chief توقف کردیم و شام جایگزین ناهارمون رو خوردیم. به خونه که رسیدیم یک ساعتی نشستیم به گپ زدن و عکس دیدن و بعد هم بیهوش شدیم.
دوباره لندن
پنجشنبه صبح که بیدار شدیم، طبق رئزهای قبل یک صبحانه مفصل و عالی رو (که همراه با سلیقه بسیار خوب مهرداد آماده میشد) خوردیم و من وسیله هام رو جمع کردم که برگردم به پایتخت بزرگ بریتانیای بزرگ. مهرداد و مادرش با من تا ایستگاه قطار اومدن و اونجا ازشون جدا شدم و بعد از یک ساعت و اندی طی مسیر، رسیدم به ایستگاه Waterloo که تقریبا در مرکز لندن قرار داره. توی راه خیلی بررسی کردم که از فرصت یک روزه ای که در لندن دارم، برای دیدن کجا استفاده کنم. یک قانون خیلی مهم برای آدمهای همیشه در سفر وجود داره و اون اینکه باید همیشه جایی برای دیدن باقی بمونه که انگیزه دوباره دیدن وجود داشته باشه. من در سه سفر قبلی ام تونسته بودم تعداد قابل توجهی از دیدنی های لندن رو ببینم. اما خوب به هرحال داستان لندن با خیلی از شهرهای دیگه فرق میکنه و اونقدر دیدنی اونجا هست که حتی اگه نخوای قانونی که گفتم رو رعایت کنی، بازم جاهایی هست که دیدنش آدم رو شگفت زده میکنه. دو سه جا رو نشون کردم که برم ببینم. از ایستگاه قطار که اومدم بیرون، نیت ام این بود که برم برای بازدید از کلیسای جامع وستمینستر که از بزرگترین کلیساهای بریتانیا محسوب میشه و تا حالا نتونسته بودم ازش بازدید کنم. اما دیدن هوای ابری-آفتابی لندن تصمیم ام رو عوض کرد. دیدم بیام این یک روز رو بی خیال بازدید بشم و به جاش از دیدن مناظر شهر در این هوا لذت ببرم و عکس بگیرم و اون چیزایی رو ببینم که تا حالا چندان بهشون توجه نکردم. همین کار رو کردم. راه افتادم و از کنار دیدنی هایی رد شدم که بارها از کنارشون رد شده بودم. چشم لندن، بیگ بن، پارلمان، کلیسای وستمینستر، کاخ باکینگهام، پارک سبز، خیابون پیکادلی و… رو از نکاهی تازه دیدم و وقتی که شب شد، در کافه مورد علاقه ام Costa Coffee نشستم و از بودن در پایتخت جهان لذت بردم. این داستان ساعتهای حضورم در این سفر انگلیس بود!











.سفرتون رو برای خودتون طراحی کنید
سفر برای من فقط رفتن از یک کشور به کشور دیگه نیست. من حدود ده ماه از سال رو در حرکت و جابهجایی بین شهرها و کشورهای مختلف دنیا زندگی میکنم و در تمام این سالها سعی کردم بهجای فقط دیدن مقصدها، تجربه زندگی کردن در اونها رو هم داشته باشم.
بخش مهمی از چیزی که امروز از سفر میدونم، حاصل همین تجربه است؛ اینکه یک مسیر روی نقشه ممکنه خیلی منطقی به نظر برسه، اما در عمل انتخاب خوبی نباشه، چند روز برای یک شهر زیاد یا کم باشه، محل اقامت نامناسب بخش زیادی از وقت و هزینه سفر رو از بین ببره یا گاهی حذف یک مقصد، سفر رو خیلی بهتر از اضافه کردن یک مقصد دیگه بکنه.
امروز یکی از اصلیترین کارهای من طراحی سفره؛ یعنی بهجای ارائه یک برنامه آماده و یکسان، سفر رو بر اساس خود مسافر طراحی میکنم: علایق، سن و شرایط مسافران، بودجه، تعداد روزها، فصل سفر، سبک سفر و تجربهای که هر کسی میخواد از مقصد داشته باشه. اینکه در زمانی که دارید بهتره به کدوم کشورها و شهرها برید، چند روز در هر کدوم بمونید و مسیر سفرتون چطور طراحی بشه، بخش اصلی این کاره.
طراحی درست سفر فقط روی کیفیت تجربه تأثیر نمیذاره؛ روی هزینه هم اثر جدی داره. خیلی از هزینههای سفر نتیجه انتخاب اشتباه مسیر، تعداد روزها، محل اقامت، حملونقل یا تجربههاییه که از ابتدا مناسب اون مسافر نبوده. برای همین هزینهای که برای طراحی درست سفر پرداخت میشه، در خیلی از سفرها میتونه با جلوگیری از همین هزینههای قابلاجتناب جبران بشه و کمک کنه از بودجهای که برای سفرتون دارید، استفاده خیلی بهتری بکنید.
اگر برای سفر بعدیتون نیاز به مشورت دارید یا میخواید سفرتون بر اساس شرایط و خواستههای خودتون طراحی بشه، میتونید به صفحه «طراحی سفر» در وبسایت من مراجعه کنید.


سلام مجید عزیز،
و من چقدر برای دیدن این سنگها انتظار می کشم…
اولین سفر ما به مالزی بود و وقتی تو پارک پرندگان کوالالامپور نمونه شبیه سازی شده شو دیدیم رویای دیدنش خیلی دور بود اما حالا دیگه این طوری فکر نمی کنم…
عکسهای زیادی ازش دیده بودم ولی با عکس های فوق العاده ی تو احساس می کنم اونجا حضور داشتم. سپاس.
سلام
مطمئنم خيلي نزديكه روزي كه عكس ات رو كنار اين سنگها گرفتي، توي سايتت آپلود ميكني و از سفرت به سرزمين كهن بريتانيا برامون مينويسي. ممنون كه همچنان همسفري…
مثل همیشه بینظیر بود مجید جان. واقعاً از همراهی با تو لذت بردم. ممنونم از نوشتههات!
و یه تشکر ویژه از دوست خوبت که حالا دوست خوب ما هم هست…
خيلي ارادتمنديم نويد جان. ممنون از همراهي ات. واقعا قدردان مهرداد هستم كه خيلي زحمت كشيد…
در پس هر رويايي، اميدي نظاره گر است. در پس هر اميدي، دلي ميزند. حسرت رسيدن به انتظار، شوق زيستن را مي افزايد و زماني كه دنياي روياهات دست يافتني ميشوند، بايد بيابي نقطه اي براي شروعت، هميشه أسمان روياهايت أفتابي…
سپاس دوست خوش دوق بابت نوشته پر احساس شما
سلام. انشاءالله سلامت باشید. مرسی از مطالب و عکسای زیبا. واژه قشنگی نوشتین،خوش سلیقگی در باث… کاش در ایران و بویژه تهران هم شاهد این خوش سلیقگی باشیم تا خونه هایی به زیبایی خونه های انگلیسی رو ببینیم، و از این همه بی نظمی و بدسلیقگی در ساختمون سازی که روانپریشمون کرده نجات پیدا کنیم آمین.
سلام. ممنونم؛ ای کاش آرزوی خوب شما در این شهر درندشت و بی در و پیکر محقق میشد. ولو اینکه نتیجه اش به عمر نسل ما نرسه! هرچند که من امید چندانی (حتی در بلند مدت) ندارم…
و اینک بهار… در هر کوی و برزن دامن گسترده است. سلامتی همه آدما رو آرزو دارم. بویژه برای مسافر همیشگی مون که لحظه های بودنشو رو در مکان های مختلف دنیا با ما قسمت میکنه. خداوندا تنی سالم، دلی شاد و آینده ای پر بار رو به این دوست عزیز و خاندان محترمشون ارزانی بفرما آمین.
سلام همسفر. ممنونم از همراهی بهاری شما و آرزوهایی که همه از دل برآمده بودند. بهترین آرزوها را برای شما دوست عزیز دارم. سال نو مبارک!
سلام…عالی بود…من عاشق سفر به اروپام…سفرنامتون خوندم….خیلی لذت بردم…اما من عاشق زوریخ هستم…یه روز حتما میرممممم
سلام. ممنونم. لطف دارید…
مطمئنم که به زودی به زوریخ سفر میکنید، چون اینو میخواهید…
سلام.
ظاهرا از سفر برگشتین و خیلی هم شلوغین که اینجا سکوت حاکمه…
هر جا هستین خوب و خوش باشین و به امید دیدار.
سلام. اتفاقا روزهای نسبتا آرومی رو بعد از یک سفر طولانی نوروزی داخلی دارم میگذرونم. اما آشفتگی های درونی و تردیدهای به لبه انتظار رسیده، مانع از این میشه که تمرکز کنم برای نوشتن! شاید یه سفر و دور شدن از فضایی که درونش هستم، همه چیز رو (ولو بطور موقت) درست کنه…!
سلام جناب روزتون بخیر . این سوالی که فرشته خانم کوله پشتی نارنجی از شما پرسیدن دیشب تو ذهن من هم بود چون سرک کشیدن به سایت شما کار هر روز منه.انشاءالله سلامت باشین و بزودی کتاب گورستانهای جذاب رو در کتابفروشی ها ببینیم.
سلام. روز بخیر. ممنون از لطف همه روزه ای که دارید. اتفاقا برای تکمیل بخش هایی از کتاب نیاز به چند سفر هست که در حال بررسی و مکاتبه برای پیدا کردن یک اسپانسر یا ناشر بین المللی (یا داخلی) هستم. خیلی علاقه دارم که با توجه به نبودن هیچ Source بین المللی برای این موضوع، بتونم این تالیف رو به صورت یک پروژه بین المللی درآرم. تا ببینیم چی پیش میاد…!
سلام بین فرانکفورت و امستردام کدوم رو برای اولین سفر اروپایی ترجیح می دید؟؟
سلام. انتخاب بین این دو شهر کاملا به علاقه مسافر بستگی داره. فضای این دو شهر کاملا با هم متفاوته. جواب من کاملا به سلیقه شما ربط خواهد داشت.
می بخشید یک زحمتی می شه پاسختون رو در وبلاگ یا ایمیل بدید …
بله، حتما