• Menu
  • Menu

پا در هوا!

از حدود 2 سال قبل که فیلم UP in the Air رو دیدم، احساس همذات پنداری شدیدی با شخصیت اول این فیلم داشتم و همیشه فکر میکردم که انگار یه جورایی این فیلم داستان زندگی منو روایت می کنه. شاید خیلی از دوستای دور و نزدیک من، توصیه من به دیدن این فیلم رو شنیده باشن و اینکه من تاکید کردم که این فیلم، انگار زندگی منه. جالب هم اینه که هر کدوم از دوستام که بعد از توصیه من رفتن و این فیلم رو دیدن، اذعان کردن که درسته! همشون بِلا استثنا گفتن که شباهتهای زیادی بین من و رایان (نقش مرد اول این فیلم) وجود داره. 01

اما هفته پیش یک اتفاق جالب تر افتاد! داشتم با یکی از دوستام راجع به فیلمای مختلف حرف میزدم. یهو برگشت گفت: “راستی من عید فیلم «بالا در آسمان» رو دیدم” و بعد جمله اش رو اینطوری ادامه داد: “چقدر یاد تو افتادم؛ انگار این فیلم رو از روی زندگی تو ساختن”! این اولین بار بود که دوستی بدون توصیه من این فیلم رو دیده بود و در بین همه دوستایی که داشت، شخصیت رایان براش یادآور من بود. این باعث شد تا حس همذات پنداری ام با این شخصیت بیشتر بشه. بالطبع دوباره نشستم و این فیلم رو دیدم و البته چند تا نقدی که درباره این فیلم نوشته شده بود رو هم خوندم و این بار به نظرم میاد که بیشتر میدونم که چرا بین رایان و خودم شباهت میبینم… 02

“بالا در آسمان” که بنا به نظر برخی از سایتهای سینمایی “پا در هوا” ترجمه شده، داستان مردی رو روایت میکنه که سفر نقش پر رنگی رو در زندگی اش ایفا میکنه و تقریبا میشه گفت که زندگی اش در سفر خلاصه میشه. در طول داستان فیلم، تماشاگر با برهه ای از زندگی اون مواجه میشه که رایان دچار یک تردید عمیق شده. تردیدی برای یک تصمیم مهم در ادامه مسیر زندگی…؛ و این درست همون نقطه ای است که من در دو سه سال اخیر درگیرش هستم و الان در اوج این تردید قرار دارم. UP IN THE AIR

من در طول دیدن چند باره این فیلم، همیشه با رایان همراه شدم و باهاش بالا و پایین رفتم و مثل اون نتیجه گیری کردم و در فکرم بر تردیدم غلبه کردم. اما در طول این چند بار، هرگز دچار ذهنیت منفی نسبت به تردیدش و تصمیمش نشدم. اما خوندن نقدهای نوشته شده بر این فیلم، این ذهنیت رو برای من ساخت که از دیدگاه عمومی جامعه، تردید رایان قابل قبول نیست؛ چرا که این تردید فقط در شرایطی پیش میاد که از قوانین جاری زندگی اجتماعی پیروی نکنی و خوب رایان هم از قوانین جاری زندگی تبعیت نمیکنه و اون مسیری رو طی میکنه که رضایت خودش رو در پی داره. این نکته باعث شد تا من هم به این فکر کنم که ممکنه اتفاق مشابهی از نگاه اطرافیانم درباره من در حال وقوع باشه. خوندن این نقدها برای من این زنگ خطر رو به صدا درآورد که نکنه از دیدگاه آدمهای اطرافم، رویکرد من هم به دلیل زیر پا گذاشتن برخی از قواعد روزمره زندگی و رفتن به دنبال اون چیزهایی که رضایت شخصی خودم رو در پی داره، رویکرد قابل قبولی نباشه! البته که اون چیزی که در مورد زیر پا گذاشتنش دارم صحبت میکنم، هیچ ربطی به “اصول” و “حریم” هایی که باید همیشه رعایت بشه نداره. بلکه در حوزه ای دارم صحبت میکنم که یک سری اصول شخصی رو در بر میگیره و رویکرد هر کس در قبال اونها متفاوت خواهد بود. 03

من یک جمله ای رو در مورد “خودم و سفر” دارم که نمیدونم هیچ یک از بزرگانی که سخن های موجزشون در ایمیلهای ما رد و بدل میشه راجع به این مقوله جمله مشابهی رو گفتن یا نه. اما این جمله عین “واقعیت” موجود منه و نه اغراقی در اون هست و نه از جایی گرته برداری شده: «سفر زندگی منه و زندگی من سفره…»! این اوج اعتیاد و وابستگی من به سفر هست و از این بابت شخصیت رایان و میزان سفرهای رایان نقطه ایده آل زندگی منه. گذروندن سیصد و بیست و چند روز از یک سال در سفر، یعنی همون زندگی ایده آل من و مطمئنم با برنامه ریزی که میکنم این زندگی ایده آل به زودی محقق خواهد شد. اما عجیب این که من هم درگیر همون تردیدهایی هستم که رایان درگیرش هست!

رایان در پایان فیلم بر تردیدش غلبه میکنه و دست به انتخابی میزنه که شاید از دیدگاه عمومی جامعه انتخاب درستیه؛ اما زندگی برای اون تصمیم دیگه ای گرفته و رایان ناچار به انتخاب راهی میشه که درست بر خلاف انتخابش هست. ناچار به ورود به راهی میشه که از نظر من راه درست تر هست و با شخصیت من و رایان بیشتر منطبق هست.

شدت شباهت رفتارهای من و رایان در فرودگاه ها و هتل ها، میزان علاقه هر دو ما به کارتهای Mileage، نوع رفتار مشابه ما در برخورد با آدمها و… اونقدر از نظر من زیاده که واقعا در بی خبر بودن نویسنده فیلمنامه از زندگی من تردید دارم!!!

.

پی نوشت:

تلاش کردم طوری از فیلم تعریف کنم که اگر کسی این فیلم رو ندیده و علاقه مند به دیدنش هست، از داستان فیلم مطلع نشه و انگیزه لازم برای دیدن اون رو داشته باشه.

بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نظرات

Majid Erfanian