• Menu
  • Menu

ماجرا

از اسپانیا…

از اسپانیا…

ساندویچ مرغ و بطری آبی که از فرودگاه فرانکفورت در کوله پشتی‌ام مانده را در یخچال خانه می‌گذارم. پرتقال کوچکی را هم که...

داستان‌های سفر – 1

داستان‌های سفر – 1

داستان میلاد و مارتین و فرشته‌ها عصر روز سه شنبه در مادريد نشسته بودم كه ناگهان يادم آمد بايد به “برونو” در...

وبلاگ و بیمه

وبلاگ و بیمه

تجربه داستان بیمه و بیمارستان رفتن من در اسپانیا به شیوه‌ای تقریبا غیرمعمول نسبت به آنچه که در ایران اتفاق می‌فتد، به...